لسان الملك سپهر

2093

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

دويست و هفتاد و نهم : ابو ايّوب انصارى را با لشكر اسلام در خليج قسطنطين ديدند ، گفتند : چه حاجت دارى ؟ گفت : به دنياى شما حاجت ندارم ، مىخواهم اگر بميرم مرا به بلاد كافران بريد كه از پيغمبر شنيدم كه : مرد صالحى از اصحاب من نزد قلعهء قسطنطنيه دفن خواهد شد ؛ بلكه آن مرد من باشم . پس ابو ايّوب مرد ، و لشكر در جهاد جنازه او را از پيش روى مىبردند ، پادشاه روم فرستاد كه اين جنازه چيست ؟ گفتند : يك تن از اصحاب نبى است كه وصيّت كرده او را در بلاد شما مدفون سازيم . گفت : چون شما بازشويد بفرمايم او را بردارند تا سگانش بخورند . گفتند : اگر چنين كنى يك تن نصرانى در زمين عرب زنده نگذاريم ، و كليسياها را خراب كنيم . بالجمله ابو ايّوب را دفن كردند و بر قبرش قبه كردند كه هنوز مزار مردم است .